| کلبه عاشقانه (ملک) |
|
آرم وبلاگ
![]()
در هر نفسی که می تپی دل من
یادت نرود اجازه از عشق بگیری سلامي به گرمي عشق ، به زيبايي گلهاي بهاري و به كوبندگي تپش قلب و گرمي اشك، سلامي به سوزناكي غم ، سلامي چون اشك ، اشكي چون شمع ، شمعي چون نور و نوري چون تو و سلامي به وسعت اقيانوس هاي بيكران كه از اعماق قلبم سرچشمه مي گيرد و از راههاي پرپيچ و خم به سوي شما پرواز مي كند. كلاهم را از راه دور برايتان پست مي كنم. اگر نوشته هايم را روي درد تنهايي تان بگذاريد تحريرهاي نازك قلبم را خواهي شنيد. دردي كه سالهاست بر قفسه سينه نقش بسته است، .............دردي از تنهايي............................ ...............دردي از بي كسي.......................... ................و دردي از دل شكستگي..................... دوستان
شعروعکس
ستاره دنباله دار دوست سیا عکس کلبه دو عاشق مسافر تنها غروب عشق پرستوی عاشق تک پسر(طراحی قالب وبلاگ) معصومه روشنک پروانه اورميا هك جستجوگر
طراح قالب
|
ای همراه من تنها با تو
ای بازیگر گریه نکن ما هممون مثل همیم صبحها که از خواب پامیشیم نقاب به صورت میزنیم یکی معلم میشه٬یکی میشه خونه به دوش٬یکی ترانه ساز میشه٬یکی میشه غزل فروش کهنه نقاب زندگی تا شب رو صورتهای ماست گریه های پشت نقاب مثل همیشه بی صداست هر کسی هستی یکدفعه خط بکش از پشت نقاب از رو نوشته حرف نزن رهاشو از پیله خواب نقش یک دریچه٬ رو سینه نقاب بکش برای یکبار که شده خای خودت نفس بکش می خوام همین ترانه رو٬رو صحنه فریاد بزنم: برای یکبار که شده جای خودت نفس بکش
آدمک آخر دنياست بخند آدمک مرگ همينجاست بخند
کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه فردا نبود کاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبر از موج و از دريا نبود کاش بودي تا دو دست عاشقم غافل از لمس دستانت نبود کاش بودي تا زمستان دلم اين چنين پر سوز پر سرما نبود کاش بودي تا فقط باور کني بعد تو اين زندگي زيبا نبود ...
پاییز غریب و بی رحم اون همه برگ مگه کم بود گل من رو چرا چیدی گل من دنیای من بود زیبا! زیبا هوای حوصله ابری است... چشمی از عشق ببخشایم تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا
زیبا! زیبا هنوز عشق در حول و حوش چشم تو می چرخد از من مگیر چشم دست مرا بگیر و کوچه های محبت را با من بگرد یادم بده چگونه بخوانم تا عشق در تمامی دلها معنا شود یادم بده چگونه نگاهت کنم که تردی بالایت درتندباد عشق نلرزد زیبا آنگونه عاشقم که حرمت مجنون را احساس میکنم آنگونه عاشقم که نیستان را یکجا هوای زمزمه دارم آنگونه عاشقم که هر نفسم شعر است زیبا! چشــــم تو شعر چشـــــم تو شاعر است من دزد شعرهای چشم تو هستم زیبا! زیبا کنار حوصله ام بنشین بنشین مرا به شط غزل بنشان بنشان مرا به منظره عشق بنشان مرا به منظره باران بنشان مرا به منظره رویش من سبز میشوم زیبا! زیبا ستاره های کلامت را در لحظه های ساکت عاشق بر من ببار بر من ببار تا که برویم بهاروار چشم از تو بود و عشق بچــــــرخانم بر حول این مدار زیبا! تمام حرف دلم این است من عشق را به نام تو آغاز کردم در هر کجای عشق که هستی آغاز کن مرا ای مرگ کجایی ؟ ای مرگ کجایی کجایی که مردابی شدم پر از گل و لای حسرت کجایی که سنگی شدم بر تمام شیشه آرزوها کجایی که تو را می جویم از اعماق آسمان می جویم نمی یابم تو را از خورشید می جویم تو را از دریا می پرسم تو را از لحظه های عاشقی می پرسم تو را از نگاه پر خواهش کودکی در حسرت لالایی مادرش می پرسم تو را از صدای کلاغهای وحشی در غارت مزرعه قلبم می پرسم تو کجایی که تنها تو را می خوانم
ای مرگ بیا که پر شدم از تمنای داشتن تو مگر تو روزی نباید بیایی پس زمان را از دست نده که اکنون بهترین زمان برای آمدن است ای مرگ ببین که برای آمدنت شهر را چراغان کردم از شمعهای آرزو راه آمدنت را گل بارانی از ستاره کردم ای مرگ کجایی ؟ که باران غم سیلی از اشک روانه چشمان خیره به راهت کرده ای مرگ کجایی ؟ که تنها تو باید جای خالی او را پر کنی او که رفت و مرا با خویش با گریه هم آواز خواست او که نگاهش را از چشمانم گرفت و خرمنی از گلهای شقایق در کوی بودنم ریخت او که دیگر بودن را نمی شناسد او که دنیایم بود و دنیا را از من گرفت حال ای مرگ ! تو شایسته ترین جانشین او در خانه خالی بودنم هستی ای مرگ دستانم را بگیر که تو را می پرسم و تو را می خواهم
بوی عیدی بوی توپ بوی کاغذرنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو
بوی یاس جانماز ترمه ی مادربزرگ
با اینا زمستونو سر میکنم، با اینا خستگیمو در میکنم
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه ی عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تانخورده ی لای کتاب
با اینا زمستونو سر میکنم، با اینا خستگیمو در میکنم
فکر قاشق زدن دختر ناز چشم سیاه
شوق یک خیز بلند از روی بته های نور
برق کفش جفت شده تو گنجه ها
با اینا زمستونو سر میکنم، با اینا خستگیمو در میکنم
عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب
با اینا زمستونو سر میکنم، با اینا خستگیمو در میکنم
بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی هوس یه آب تنی
...با اینا زمستونو سر میکنم، با اینا خستگیمو در میکنم، با اینا بهارو باور میکنم
پیشاپیش این عید سعید و باستانی را به شما دوستان و عزیزانم تبریک می گویم.
( پرواز )
چراکه هنوز می خندم، می گریم، چراکه هنوز هوا را با ولعی بی پایان به شش های تشنه ام هدایت میکنم، چراکه همچنان در برکه های شفاف آرزو شناورم و لغزش لطیف خیال را بر پیکرم ، حس میکنم... من زنده ام، زیرا هنوز وجودم مالامال از امید است، زیرا هنوز درد و غم را با تمام وجود احساس می کنم، زیرا هنوز باور دارم که پشت این تپه حقیر، جهانی زیبا پنهان شده... هرگز بدینسان نبوده ام، چنین تشنه و منتظر... چندی پیش دانه های وجودم پرتوی مهربان خورشید را نظاره کرده اند... چگونه میتوانم بگویم، ای موجوداتِ کوچکِ من، رشد نکنید، میل شکوفا شدن را در خود بکشید... صلاحتان در این است که بیانگارید هرگز خورشیدی بر شما نتابیده، فراموش کنید که وجودتان قدرت متحول شدن دارد، وجود خود را با قاطعیت انکار کنید، چراکه در این صورت امنیتی مطلق انتظار شما را میکشد... چگونه میتوانم بگویم؟ میل به رهایی، همچون خون، لحظه لحظه در رگهایم میتپد و وجودم را تسخیر کرده، نبضش را حس میکنم... زندگیم سراسر آکنده از تصور پرواز شده، چگونه میتوان خود را فریفت و چشم بر روی این آمال و آرزوها بست؟ هرگز بدینسان نبوده ام... آنچنان که میل به در آغوش کشیدن خطر داشته باشم، آنچنان که فراق بال و آسوده و بی هیچ توشه تصمیم به ترک قفس ِامن ِطلایی ِخود گیرم. هرگز بدینسان به وجودم یقین نداشته ام، و هیچگاه راه را این چنین روشن ندیده ام. زمان پرواز نزدیک است، آنگاه که بالهای ناتوان من، نای خود را در آسمان آبی باز یابد ... میدانم روزی بالهایم از شدت پرواز، خسته و تکیده خواهد شد، میدانم که این پرواز فرودی دارد، میدانم که این زندگی مرگی دارد، میدانم که عشق، پایانی دارد... ولی من از اینک، به پیشواز فرود، مرگ و پایان نخواهم رفت، من از اینک، تکیده و خسته نخواهم شد... چرا که من به زیارت خورشید خواهم رفت، پس چه باک از گم کردن راه؟ همین پرواز پاداش من است...
سردی نگاهو بشکن
فاصله سزای ما نیست
تو بمون واسه همیشه
این جدایی حق ما نیست
بودن تو آرزومه
حتی واسه یه لحظه
میمیرم بی تو
خوندن من یه بهونست
یه سرود عاشقانست
من برات ترانه میگم
تا بدونی که باهاتم
تو خودت دلیل بودنم
بی تو شب سحر نمیشه
میمیرم بی تو
من عشقت رو به همه دنیا نمیدم
حتی یادت رو به کوه و دریا نمیدم
با تو میمونم واسه همیشه
اگه دنیا بخواد منو تو تنها بمونیم
واست میمیرم جواب دنیا رو میدم
با تو میمونم واسه همیشه
من عشقت رو به همه دنیا نمیدم
حتی یادت رو به کوه و دریا نمیدم
با تو میمونم واسه همیشه
خاطرات تورو چه خوب چه بد هک میکنم
توی تنهاییام فقط به تو فکر میکنم
با تو میمونم واسه همیشه
اگه دنیا بخواد منو تو تنها بمونیم
واست میمیرم جواب دنیا رو میدم
با تو میمونم واسه همیشه
اگه دنیا بخواد منو تو تنها بمونیم
واست میمیرم جواب دنیا رو میدم
با تو میمونم واسه همیشه
سردی نگاهو بشکن
فاصله سزای ما نیست
تو بمون واسه همیشه
این جدایی حق ما نیست
بودن تو آرزومه
حتی واسه یه لحظه
میمیرم بی تو
خوندن من یه بهونست
یه سرود عاشقانست
من برات ترانه میگم
تا بدونی که باهاتم
تو خودت دلیل بودنم
بی تو شب سحر نمیشه
میمیرم بی تو
من عشقت رو به همه دنیا نمیدم
حتی یادت رو به کوه و دریا نمیدم
با تو میمونم واسه همیشه
خاطرات تورو چه خوب چه بد هک میکنم
توی تنهاییام فقط به تو فکر میکنم
با تو میمونم واسه همیشه
فرا رسیدن ماه خون را به تمام عاشقان آن حضرت تسلیت میگویم. کاش آسمان میدانست!! درد من چیست کاش میدانست نیاز من چیست کاش میدانست به یک قطره باران نیز قانعم... کاش آسمان میدانست درد منی که همان کویر خشک و بی جانم چیست دلم مثل کویر از محبت و عشق خشک و بی جان است عاشقم ولی یک عاشق تنهایک عاشق بی کس! عاشقی که معشوقش در کنارش نیست.... کاش دریا میدانست کویر چیست! راز درون دریا رویایی است محال برای همان کویر تنها! دلم مثل کویر آرزوی دیدن دریا را دارد اما دریایی نیست تنها یک خواب است و بس! کاش باران میدانست معنی انتظار چیست... منی که همان کویر تشنه و بی جانم سالهاست که انتظار یک قطره باران را می کشم اما افسوس که این انتظار بیهوده است... و ای کاش آسمان میدانست درد دل این کویر خسته و تشنه چیست
کاش می شد تا کنی باور مرا اشک چشم و آه سوزان مرا کاش میشد در زمان بی کسی حس کنی سردی دستان مرا گفتمت عشقم به تو از جان فزون است گفتمت سوز دلم از جان برون است
در جوابم : خنده ایی آلوده و آتش میان دوده و درد دلم افزوده و... اکنون میان حادثه یا خاطره زهری بدل خاری به پای من ، چنین بیهوده بی حاصل نگاهم همچنان مانده به ساحل ...
از آن عتیق که خونین دلم ز عشوه او
اگر کنم گله غمگسار من باشی
در آن چمن که بتان دست عاشقان گیرند
گرت ز دست برآید نگار من باشی
شبی به کلبه احزان عاشقان آیی
دمی انیس دل سوگوار من باشی
شود غزاله خورشید صید لاغر من
گر آهویی چو تو یکدم شکار من باشی
سه بوسه کز دو لبت کرده وظیفه من
اگر ادا نکنی قرض دار من باشی
من این مراد ز خود بینم که نیم شبی
بجای اشک روان در کنار من باشی
من ار چه حافظ شهرم جوی نمی ارزم
مگر تو از کرم خویش یار من باشی
.....
|
منوي اصلی
امكانات
خانگي سازی وبلاگ اضافه به علاقه منديها بارگذاری مجدد صفحه ذخيره كردن صفحه پرينت صفحه آرشیو موضوعی
آرشیو ماهانه
مرداد 1387
خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آمار
» تعداد بازدیدها:
» مرورگر: امکانات اضافي
|
All Rights Reserved by 13am.Blogfa.com - © 2006