| کلبه عاشقانه (ملک) |
|
آرم وبلاگ
![]()
در هر نفسی که می تپی دل من
یادت نرود اجازه از عشق بگیری سلامي به گرمي عشق ، به زيبايي گلهاي بهاري و به كوبندگي تپش قلب و گرمي اشك، سلامي به سوزناكي غم ، سلامي چون اشك ، اشكي چون شمع ، شمعي چون نور و نوري چون تو و سلامي به وسعت اقيانوس هاي بيكران كه از اعماق قلبم سرچشمه مي گيرد و از راههاي پرپيچ و خم به سوي شما پرواز مي كند. كلاهم را از راه دور برايتان پست مي كنم. اگر نوشته هايم را روي درد تنهايي تان بگذاريد تحريرهاي نازك قلبم را خواهي شنيد. دردي كه سالهاست بر قفسه سينه نقش بسته است، .............دردي از تنهايي............................ ...............دردي از بي كسي.......................... ................و دردي از دل شكستگي..................... دوستان
شعروعکس
ستاره دنباله دار دوست سیا عکس کلبه دو عاشق مسافر تنها غروب عشق پرستوی عاشق تک پسر(طراحی قالب وبلاگ) معصومه روشنک پروانه مدلهای موی زنانه اورميا هك جستجوگر
طراح قالب
|
گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم گفتم من فقط ناراحت ميشم
گفتم اتفاقا من به خيلی ها فكر مي كنم
گفتم فعلا تو قلبم جا داري
گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم
گفتم...
![]() ![]() ![]() عشقبازی به همین آسانی ست... نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق @@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري گفتم كه تو مي دوني،سرخاك تو مي ميرم ، ولي تا لحظه مردن نمي گيرم
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد بر دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد بدین سان بشکند دائم سکوت مرگ بارم را
علی شریعتی عشق را می زنم فریاد چه کسی می شنود این فریاد دست هایم خالی است پاهایم خسته است دیگر از حرف شنیدن خسته ام دگر از حرف زدن ها خسته ام چه کسی می شنود فریاد مرا
هیچ کس این جا نیست گوش ها سنگین است همه جا خاموش است حرف ها تکراری است حرف ها تکراری است تو اي نيلوفر پيچده در تنهايي و غربت شنيدم آن صداي نازنينت را كه فريادش نهادي نام شنيدم ضجه هاي پر طنينت را كه پيوسته در گوشم صدا مي كرد مرا شرمنده در وجدان خاموشم رها مي كرد كوير خشك و بي تاب تنت را باز خواهم كاشت پر از عشق و پر از احساس پر از نيلوفر زيبا هم اكنون با تو خواهم بست پيماني كه تا دنياست اين دنيا دگر تركت نخواهم كرد تو را مي خواهم اي
|
منوي اصلی
امكانات
خانگي سازی وبلاگ اضافه به علاقه منديها بارگذاری مجدد صفحه ذخيره كردن صفحه پرينت صفحه آرشیو موضوعی
آرشیو ماهانه
شهریور 1387
مرداد 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آمار
» تعداد بازدیدها:
» مرورگر: امکانات اضافي
|
All Rights Reserved by 13am.Blogfa.com - © 2006