تبليغاتX

JavaScript Codes _________ __________ ____________ کلبه ی از صفا

آرم وبلاگ
در هر نفسی که می تپی دل من
یادت نرود اجازه از عشق بگیری


سلامي به گرمي عشق ، به زيبايي گلهاي بهاري و به كوبندگي تپش قلب و گرمي اشك، سلامي
به سوزناكي غم ، سلامي چون اشك‌ ، اشكي چون شمع‌ ، شمعي چون نور و نوري چون تو و
سلامي به وسعت اقيانوس هاي بيكران كه از اعماق قلبم سرچشمه مي گيرد و از راههاي
پرپيچ و خم به سوي شما پرواز مي كند. كلاهم را از راه دور برايتان پست مي كنم. اگر
نوشته هايم را روي درد تنهايي تان بگذاريد تحريرهاي نازك قلبم را خواهي شنيد. دردي
كه سالهاست بر قفسه سينه نقش بسته است، .............دردي از
تنهايي............................ ...............دردي از بي
كسي.......................... ................و دردي از دل
شكستگي.....................
دوستان
جستجوگر

طراح قالب

Powered By
BLOGFA.COM
لینک RSS
مرگ........

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟

گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي...

سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد

  گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي...

 

نوشته شده توسط: آنیلین در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386|+|
دشمنی یا دوست.........

از دشمني تا دوستي يک لبخند از جدايي تا پيوند يک قدم .

از توقف تا پيشرفت يک حرکت از عداوت تا صميميت يک گذشت .

از شکست تا پيروزي يک شهامت از عقب گرد تا جهش يک جرات .

از نفرت تا علاقه يک محبت از خست تا سخاوت يک همت .

از صلح تا جنگ يک جرقه از آزادي تا زندان يک غفلت .

نوشته شده توسط: آنیلین در شنبه نوزدهم آبان 1386|+|
دریا........


دريائي بي ساحل که اعماقش عميق تر از عمق سياهي ها
مردابي آب مرده با مرغابيه به گل آرميده
چشمه ساري در کوير ، يا بوته ي خاري درون يک حرير
اوج گرفتن در وجود يک حباب
بي صدا پنهان شدن زير بال يک عقاب
آن که بالا ميرود ، تا اوج غرور
عشق از زير لباسش ميجهد تا بشکند خودکامگي
بنگرد آسودگي ، بگذرد شر و بدي
تا به پروازش فلک از روي غبطه بنگرد
تا زمين از ديد او مدفون شود
تا ستاره در کنارش جان دهد
تا شهابم با تومعنينه زپيشش بگذرد
عشق آن رنگين کمان رنگ رنگ
عشق امروزه فقط معتاد و منگ
عشق آن است ، آن نگاه بي دريغ
عشق را گويند چون پرواز پر در زير تيغ
آن که گويد عشق را وصفش نکن

Person at the Window / by Salvador Dali

 
کاش ميگفت در بهار بي کسي ، تا کي نگويم از کسي
تا کي نفس در سينه حبس ، تا کي بمانم بي کسي
اي نگاه خسته ام ، اي لب خشکيده ام
عشق را کتمان نکن ، دلبرم را جسته ام
دستهاي پر ترک ! بي ريا و بي کلک
دست هايش را بگير ، گريه کرده نم نمک
عاشقي را تا به پاي جان ببر ، خستگي را از وجودت در مبر،
خنده ات را در ملآ آغاز کن ، گريه ات را پيش خفتانت ببر
عشق اين است گر تو داري يا علي
اي که خود گم کرده داري يا علي
***(((محسن عنابي)))***

نوشته شده توسط: آنیلین در دوشنبه چهاردهم آبان 1386|+|
زندگی....
زندگي... زندگي رنگش چيست؟  

 آبي و سبز و سفيد قهوه اي

 يا قرمز يا به شكل شبهاست شايد رنگ طلاست ًٌٌٍٍ‍ّ

" هر كسي بر حسب فكر گماني دارد

" مادرم مي گويد: " زندگي در نظرم يك تور است

 صورتي رنگ و قشنگ و پر از گلهايي است

، كه به رنگ آبند آبي و دريايي و دو مرغان زيبا كه در آن مي چرند

 " پدرم مي گويد:

 " زندگي يكسان نيست ،

 آسمان آبي است گاهي باراني و گاهي ابري است

 " من خودم مي گويم:

" زندگي توري نيست ، رودي نيست ،

مثل آسمان هم نيست

 زندگي در نظرم مهر و صفاست كه گهي خشك و گهي پا برجاست "

نوشته شده توسط: آنیلین در دوشنبه چهاردهم آبان 1386|+|
پرستو...........

کاش می شد با پرستو بال زد

کاش می شد در دل شب فال زد

کاش می شد در نگاه انتظار

خنده ای بر عکس تو در قاب زد

کاش می شد صورت زرد مرا

گر چه با تب رنگ سرخ یار زد

کاش می شد بر دل سرد

خزان گرمی اسم ترا فریاد زد

کاش می شد غنچه های عاشقی

در میان تاب موی یار زد

کاش می شد...

نوشته شده توسط: آنیلین در چهارشنبه دوم آبان 1386|+|
منوي اصلی
امكانات
خانگي سازی وبلاگ
اضافه به علاقه منديها
بارگذاری مجدد صفحه
ذخيره كردن صفحه
پرينت صفحه

آرشیو موضوعی
آرشیو ماهانه
آمار
» تعداد بازدیدها:
» مرورگر:
امکانات اضافي

All Rights Reserved by 13am.Blogfa.com - © 2006

-------------------------------------------------------