تبليغاتX

JavaScript Codes _________ __________ ____________ کلبه عاشقانه (ملک)

آرم وبلاگ
در هر نفسی که می تپی دل من
یادت نرود اجازه از عشق بگیری


سلامي به گرمي عشق ، به زيبايي گلهاي بهاري و به كوبندگي تپش قلب و گرمي اشك، سلامي
به سوزناكي غم ، سلامي چون اشك‌ ، اشكي چون شمع‌ ، شمعي چون نور و نوري چون تو و
سلامي به وسعت اقيانوس هاي بيكران كه از اعماق قلبم سرچشمه مي گيرد و از راههاي
پرپيچ و خم به سوي شما پرواز مي كند. كلاهم را از راه دور برايتان پست مي كنم. اگر
نوشته هايم را روي درد تنهايي تان بگذاريد تحريرهاي نازك قلبم را خواهي شنيد. دردي
كه سالهاست بر قفسه سينه نقش بسته است، .............دردي از
تنهايي............................ ...............دردي از بي
كسي.......................... ................و دردي از دل
شكستگي.....................
دوستان
جستجوگر

طراح قالب

Powered By
BLOGFA.COM
لینک RSS
شب یلدا.............

از آن عتیق که خونین دلم ز عشوه او 

اگر کنم گله غمگسار من باشی

در آن چمن که بتان دست عاشقان گیرند

گرت ز دست برآید نگار من  باشی

شبی به کلبه احزان عاشقان آیی

دمی انیس دل سوگوار من باشی

شود غزاله خورشید صید لاغر من

گر آهویی چو تو یکدم شکار من باشی

سه بوسه کز دو لبت کرده وظیفه من

اگر ادا نکنی قرض دار من باشی

من این مراد ز خود بینم که نیم شبی

بجای اشک روان در کنار من باشی

من ار چه حافظ شهرم جوی نمی ارزم

مگر تو از کرم خویش یار من باشی

.....

 

 

شب یلدا

نوشته شده توسط: ملک در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386|+|
خاطراتت.........

رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم

بی تو من اسیر دست ارزوهای محالم

یاد من نبودی اما من به یاد تو نشستم

غیر تو که دوری از من

دل به هیچ کسی نبستم

هر ترانه یاد من باش

بی بهانه یاد من باش

وقت بیداری مهتاب

عاشقانه یاد من باش

اگه بودی با نگاهت میشد از حادثه رد شد

میشه تو اتیش عشقت گر گرفتن و بلد شد

اگه دوری اگه نیستی

نفس فریاد من باش

تا ابد تا ته دنیا تا همیشه یاد من باش

 

 

 

نوشته شده توسط: ملک در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386|+|
عشق من..........

 

عشق را تن پوش جانم مي كني

چتري از گل سايه بانم مي كني

اي صداي عشق در جان و تنم

آن سكوت ساكت و تنها منم

من پر از اندوه چشمان توام

آشنايي دل پريشان توام

آتش عشق تو در جان من است

عاشقي معناي ايمان من است

كي به آرامي صدايم مي كني

از غم دوري رهايم مي كني

اي كه در عشق و صداقت نوبري

كي مرا با خود از اينجا مي بري

                         

نوشته شده توسط: ملک در سه شنبه بیستم آذر 1386|+|
تقدیم به تو که بهترینی.............

نوشته شده توسط: ملک در جمعه شانزدهم آذر 1386|+|
شقایق .....غصه عشق............گل همیشه عاشق............

 

شقايق گفت:با خنده نه بيمارم، نه تبدارم

اگر سرخم چنان آتش حديث ديگري دارم

گلي بودم به صحرايي نه با اين رنگ و زيبايي

نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شيدايي

يکي از روزهايي که زمين تبدار و سوزان بود

و صحرا در عطش مي سوخت تمام غنچه ها تشنه

ومن بي تاب و خشکيده تنم در آتشي مي سوخت

ز ره آمد يکي خسته به پايش خار بنشسته

و عشق از چهره اش پيداي پيدا بود ز آنچه زير لب

مي گفت :

شنيدم سخت شيدا بود نمي دانم چه بيماري

به جان دلبرش افتاده بود- اما

طبيبان گفته بودندش

اگر يک شاخه گل آرد

ازآن نوعي که من بودم

بگيرند ريشه اش را و

بسوزانند

شود مرهم

براي دلبرش آندم

شفا يابد 

 

 

 

 

چنانچه با خودش مي گفت بسي کوه و بيابان را

بسي صحراي سوزان را به دنبال گلش بوده

و يک دم هم نياسوده که افتاد چشم او ناگه

به روي من

بدون لحظه اي ترديد شتابان شد به سوي من

به آساني مرا با ريشه از خاکم جداکرد و

به ره افتاد

و او مي رفت و من در دست او بودم

و او هرلحظه سر را

رو به بالاها

تشکر از خدا مي کرد

پس از چندي

هوا چون کوره آتش زمين مي سوخت

و ديگر داشت در دستش تمام ريشه ام مي سوخت

به لب هايي که تاول داشت گفت:اما چه بايد کرد؟

در اين صحرا که آبي نيست

به جانم هيچ تابي نيست

اگر گل ريشه اش سوزد که واي بر من

براي دلبرم هرگز

دوايي نيست

واز اين گل که جايي نيست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!

نمي فهميد حالش را چنان مي رفت و

من در دست او بودم

وحالا من تمام هست او بودم

دلم مي سوخت اما راه پايان کو ؟

نه حتي آب، نسيمي در بيابان کو ؟

و ديگر داشت در دستش تمام جان من مي سوخت

که ناگه

روي زانوهاي خود خم شد دگر از صبر اوکم شد

دلش لبريز ماتم شد کمي انديشه کرد- آنگه

مرا در گوشه اي از آن بيابان کاشت

نشست و سينه را با سنگ خارايي

زهم بشکافت

زهم بشکافت

اما ! آه  

 

 

صداي قلب او گويي جهان را زيرو رو مي کرد

زمين و آسمان را پشت و رو مي کرد

و هر چيزي که هرجا بود با غم رو به رو مي کرد

نمي دانم چه مي گويم ؟ به جاي آب، خونش را

به من مي داد و بر لب هاي او فرياد

بمان اي گل

که تو تاج سرم هستي

دواي دلبرم هستي

بمان اي گل

ومن ماندم

نشان عشق و شيدايي

و با اين رنگ و زيبايي

و نام من شقايق شد

گل هميشه عاشق شد

                               

نوشته شده توسط: ملک در جمعه شانزدهم آذر 1386|+|
فصل پاییزه ....یادم ....

  

      یادمه فصل پاییز توی چشمات

یادمه فصل موندن توی حرفات

میدونم میخوای بری سفر سلامت

میمونم منتظرت

تا صبح برگشت

رفتی و پاییز اینجا

بی تو هیچ رنگی نداره

ابرای تیره و خسته

حال باریدن نداره

رفتی و کبوتر دل

بی تو اهنگی نداره

                   تو بگو که اين جدايی تا کجا ادامه داره

                                                   
نوشته شده توسط: ملک در سه شنبه سیزدهم آذر 1386|+|
منوي اصلی
امكانات
خانگي سازی وبلاگ
اضافه به علاقه منديها
بارگذاری مجدد صفحه
ذخيره كردن صفحه
پرينت صفحه

آرشیو موضوعی
آرشیو ماهانه
آمار
» تعداد بازدیدها:
» مرورگر:
امکانات اضافي

Cool Status Bar Scroller ------------------------------------------

من يك به دنبال با سن با كد شهر
تا

Created By javacity.blogfa.com

All Rights Reserved by 13am.Blogfa.com - © 2006

-------------------------------------------------------