| کلبه عاشقانه (ملک) |
|
آرم وبلاگ
![]()
در هر نفسی که می تپی دل من
یادت نرود اجازه از عشق بگیری سلامي به گرمي عشق ، به زيبايي گلهاي بهاري و به كوبندگي تپش قلب و گرمي اشك، سلامي به سوزناكي غم ، سلامي چون اشك ، اشكي چون شمع ، شمعي چون نور و نوري چون تو و سلامي به وسعت اقيانوس هاي بيكران كه از اعماق قلبم سرچشمه مي گيرد و از راههاي پرپيچ و خم به سوي شما پرواز مي كند. كلاهم را از راه دور برايتان پست مي كنم. اگر نوشته هايم را روي درد تنهايي تان بگذاريد تحريرهاي نازك قلبم را خواهي شنيد. دردي كه سالهاست بر قفسه سينه نقش بسته است، .............دردي از تنهايي............................ ...............دردي از بي كسي.......................... ................و دردي از دل شكستگي..................... دوستان
شعروعکس
ستاره دنباله دار دوست سیا عکس کلبه دو عاشق مسافر تنها غروب عشق پرستوی عاشق تک پسر(طراحی قالب وبلاگ) معصومه روشنک پروانه مدلهای موی زنانه اورميا هك جستجوگر
طراح قالب
|
( پرواز )
چراکه هنوز می خندم، می گریم، چراکه هنوز هوا را با ولعی بی پایان به شش های تشنه ام هدایت میکنم، چراکه همچنان در برکه های شفاف آرزو شناورم و لغزش لطیف خیال را بر پیکرم ، حس میکنم... من زنده ام، زیرا هنوز وجودم مالامال از امید است، زیرا هنوز درد و غم را با تمام وجود احساس می کنم، زیرا هنوز باور دارم که پشت این تپه حقیر، جهانی زیبا پنهان شده... هرگز بدینسان نبوده ام، چنین تشنه و منتظر... چندی پیش دانه های وجودم پرتوی مهربان خورشید را نظاره کرده اند... چگونه میتوانم بگویم، ای موجوداتِ کوچکِ من، رشد نکنید، میل شکوفا شدن را در خود بکشید... صلاحتان در این است که بیانگارید هرگز خورشیدی بر شما نتابیده، فراموش کنید که وجودتان قدرت متحول شدن دارد، وجود خود را با قاطعیت انکار کنید، چراکه در این صورت امنیتی مطلق انتظار شما را میکشد... چگونه میتوانم بگویم؟ میل به رهایی، همچون خون، لحظه لحظه در رگهایم میتپد و وجودم را تسخیر کرده، نبضش را حس میکنم... زندگیم سراسر آکنده از تصور پرواز شده، چگونه میتوان خود را فریفت و چشم بر روی این آمال و آرزوها بست؟ هرگز بدینسان نبوده ام... آنچنان که میل به در آغوش کشیدن خطر داشته باشم، آنچنان که فراق بال و آسوده و بی هیچ توشه تصمیم به ترک قفس ِامن ِطلایی ِخود گیرم. هرگز بدینسان به وجودم یقین نداشته ام، و هیچگاه راه را این چنین روشن ندیده ام. زمان پرواز نزدیک است، آنگاه که بالهای ناتوان من، نای خود را در آسمان آبی باز یابد ... میدانم روزی بالهایم از شدت پرواز، خسته و تکیده خواهد شد، میدانم که این پرواز فرودی دارد، میدانم که این زندگی مرگی دارد، میدانم که عشق، پایانی دارد... ولی من از اینک، به پیشواز فرود، مرگ و پایان نخواهم رفت، من از اینک، تکیده و خسته نخواهم شد... چرا که من به زیارت خورشید خواهم رفت، پس چه باک از گم کردن راه؟ همین پرواز پاداش من است... |
منوي اصلی
امكانات
خانگي سازی وبلاگ اضافه به علاقه منديها بارگذاری مجدد صفحه ذخيره كردن صفحه پرينت صفحه آرشیو موضوعی
آرشیو ماهانه
شهریور 1387
مرداد 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آمار
» تعداد بازدیدها:
» مرورگر: امکانات اضافي
|
All Rights Reserved by 13am.Blogfa.com - © 2006